توضیحات اجمالی بخشها:
شناختنامه: پژوهشی جامع پیرامون شخصیت گرانقدر حضرت زینبکبری سلاماللهعلیها از ولادت تا وفات با بیش از هشتصد موضوع
کتابخانه: متن 28 جلدکتاب و 40 مقاله برگزیده با امکان جستجو و یادداشتبرداری و معرفی بیش از 400 عنوان کتاب
نگارخانه: 92 طرح گرافیکی زیبا به همراه تصاویری از بارگاه ملکوتی حضرت به همراه نماهنگ
حکایت: بیست و نه داستانهایی بهصورت گویا از زندگی حضرت
آوا: بیش از 45 ساعت سخنرانی و بیش از هشتادقطعه همخوانی، مولودی، مرثیه و زیارتنامه حضرتزینب سلاماللهعلیها
همراه امام حسین علیهالسلام
زمان مطالعه: 2 دقیقه پس از شهادت امام حسن علیهالسلام، نوبت به برادر عزیزش امام حسین علیهالسلام رسید. برادری که وارث تمام مظلومیتهای خاندان پیامبرعلیهمالسلام بود. زینب سلاماللهعلیها میدانست که روزگار آبستن حوادثی دیگر و خونهایی است که شاید سنگینترین و دلخراشترین مصیبت او باشد. زینب سلاماللهعلیها مىدید که حسین علیهالسلام از بدى اوضاع ناراحت است و راضی به این همه ظلم و جور
خبر از شهادت امام حسین علیهالسلام
زمان مطالعه: 2 دقیقه امام حسین علیهالسلام از مدینه به سوی مکه حرکت کرد، چون به منزل «خزیمیه» رسیدند و یک شبانهروز در آن جا اقامت کرد، صبح گاه، زینب سلاماللهعلیها در خدمت برادر شد و عرض کرد: «آیا تو را به کلامی که دوش شنیدم خبر بدهم؟» فرمود:«چه شنیدی؟» عرض کرد: «نیمه شب از خیمه بیرون آمدم، شنیدم هاتفی این اشعار را میخواند:
دوران حضرت عباس علیهالسلام
زمان مطالعه: < 1 دقیقه مدتی پس از آن که امیرالمؤمنین علیهالسلام به سوگ ریحانه رسول، حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها نشست؛ برادرش عقیل را که آشنا به انساب عرب بود، فراخواند و از او خواست برایش همسری از تبار دلاوران برگزیند تا پسرانی دلیر و با ایمان تربیت کند که سالار شهیدان، حسین بن علی علیهالسلام را در کربلا یاری کنند. عقیل، فاطمه کلابیه را
امّ البنین، مظهر ایمان و فضیلت
زمان مطالعه: < 1 دقیقه فاطمه کلابیه از بانوان پاکسرشت، با ایمان، نجیب و با معرفت بود. هنگامی که به خانه علی علیهالسلام قدم نهاد، مادری مهربان برای فرزندان فاطمه زهرا سلاماللهعلیها شد و آنها را بر فرزندان خود مقدّم داشت و حتی خودش از امیرالمؤمنین خواست کرد تا او را فاطمه خطاب نکند؛ چرا که فرزندان حضرت فاطمه سلاماللهعلیها با شنیدن نام او به
تولد یاوری دیگر (2)
زمان مطالعه: 2 دقیقه از قنبر غلام امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت شده: روزی در مسجد پیامبر نشسته بودیم و امیرالمؤمنین علیهالسلام در جمع ما بود و ما را موعظه میفرمود، مردی اعرابی آمد و از حضرت چیزی درخواست کرد، آن گاه امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «ای قنبر! به منزل برو و به بانوی خود زینب دختر فاطمه علیهماالسلام بگو: فلان کیسه را به تو بدهد و
حضرت عباس علیهالسلام حافظ و نگهبان توست
زمان مطالعه: < 1 دقیقه «چند روزی که از میلاد حضرت عباس علیهالسلام گذشت، زینب کبری سلاماللهعلیها در حالی که عباس علیهالسلام را در آغوش داشت، خدمت پدرش امیرالمؤمنین علیهالسلام آمد و عرض کرد: از وقتی که این نوزاد به دنیا آمد، قلب خود را وابسته و متعلق به او میبینم.» امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «چون او کفیل (حافظ و نگهبان) توست.» عرض کرد: «کفیل من!»