هنگامی که حضرت امیرالمؤمنین، زینب سلاماللهعلیهما را به عقد پسر برادرش؛ عبدالله بن جعفر درآورد، در ضمن عقد، شرط کرد عبدالله مانع دیدار خواهر و برادر و یا مانع همراهی آنها در سفرها نباشد. (1)
پس از ازدواج، روزی زینب سلاماللهعلیها را گریان دیدند و علت آن را پرسیدند، فرمود:
«سه روز است حسین علیهالسلام را ندیدهام.» (2)
ترک زندگی خانوادگی و همراهی او با حسین علیهالسلام جلوهای دیگر از این علاقه است. چون عبدالله بن جعفر خواست حضرت امام حسین علیهالسلام را از سفر عراق باز دارد و حضرت آن را نپذیرفت و عبدالله مأیوس و نومید گردید، دو فرزندش عون و محمد را فرمان داد تا مادر را همراهی کنند و اگر جنگ پیش آمد از حسین علیهالسلام حمایت نمایند.
هنگامی که حضرت امام حسین علیهالسلام روانه کوفه شد، هر کس او را ملاقات و دیدار مینمود، از مکر و فریب کوفیان بر حذر میداشت، امام حسین علیهالسلام نیز میفرمود:
«…و ایْمُ اللَّهِ لَتَقْتُلُنِی الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ وَ… و لَیُسَلِّطَنَ عَلَیْهِمْ مَنْ یُذِلُّهُم …؛ (3)
به خدا سوگند! ستمگران مرا میکشند و خدا کسی را بر ایشان مسلط مینماید که آنان را ذلیل و خوار گرداند.»
1) ریاحین الشریعه، ذبیحالله محلاتی، ج3، ص41.
2) زندگانی حضرت زینب (رسالتی از خون و پیام)، علی قائمی، ص 67.
3) اللهوف، ص71.