امام صادق علیهالسلام فرمود:
وقتی امام حسین علیهالسلام به بالین برادر آمد و وضع حال برادر را مشاهده کرد، گریست.
امام حسن علیهالسلام فرمود:
«برادرم چرا گریه میکنی؟»
امام حسین علیهالسلام فرمود:
«چگونه گریه نکنم که تو را مسموم و خود را بی برادر میبینم.»
امام حسن علیهالسلام فرمود:
«برادرم، گرچه مرا با زهر مسموم کردند، ولی در عین حال آنچه بخواهم در اینجا آماده است و برادران و خواهران و بستگانم نزد من جمع هستند.
«لَا یَوْمَ کَیَوْمِکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّه…؛ (1)
هیچ روزی به سختی روز شهادت تو نیست ای اباعبدالله.»
سی هزار نفر از افرادی که خود را از امت جد ما و مسلمان میدانند، تو را محاصره کرده و به کشتن و ریختن خون تو اقدام مینمایند، آنها حرمت تو را هتک میکنند و زن و بچه تو را اسیر و اموال تو را غارت مینمایند، در آن روز همه چیز از آسمان و زمین بر تو گریه کنند، حتی حیوانات صحرایی و دریایی برای مصیبت جانسوز تو سرشک اشک بریزند. (2)
از تاب رفت و تشت طلب کرد و ناله کرد
وان تشت را ز خون جگر باغ لاله کرد
خونی که خورده بود همه عمر از گلو بریخت
دل را تهی ز خون دل چند ساله کرد
از دو تشت آمد نوای شور و شین
گاه از تشت حسن گاه از تشت حسین
اندر اینجا قلب زینب خسته بود
و اندر آنجا دست زینب بسته بود
از دو لبهای حسن خون میچکید
خورد لبهای حسین چوب یزید
1) امالی، شیخ صدوق، ص 116.
2) غمنامه کربلا (ترجمه لهوف ابن طاووس)، محمد محمدیاشتهاردی، ص 50.