حقیقت این است که میان زینب سلاماللهعلیها و برادر بزرگترش امام مجتبی علیهالسلام همواره مهر و صفا و اصل رعایت حقوق و حرمت متقابل و بزرگداشت شایسته و بایسته، بسیار بود؛ امام حسن علیهالسلام افزون بر مقام والای برادری، امام راستین مردان و زنان کمالجوست و زینب که بانوی خِرَد و آگاهی و آموزگار ایمان و منش مترقی است، آن حضرت را پیشوای آسمانی خود مینگریست، بنابراین مهر و صفا و احترام و بزرگداشت امام حسن علیهالسلام از سوی این دخت کمال، از دو جایگاه استوار سرچشمه میگیرد:
یکی رابطه خواهری و برادری و دیگر رابطه پرمعنویت شاگردی و استادی و رهبری و رهروی معنوی از امام راستین. برادر بزرگتر در میان برادران و خواهران آگاه و خاندان با فرهنگ دارای جایگاه ویژهای است، تا آنجایی که در روایت آمده است که:
«الْأَخُ الْأَکْبَرُ بِمَنْزِلَةِ الْأَب؛ (1)
برادر بزرگتر در جایگاه پدر خانواده است.»
گفتنی است که هر آنچه در مورد رابطه دوستانه و سرشار از ادب و احترام میان زینب و امام حسین علیهماالسلام آمده، همه آنها میان زینب و امام حسن علیهماالسلام هم برقرار و استوار است.
درست است که تاریخ و تاریخنگاران در بیان، شرح، تفسیر و ارائه نمونههای روشن این روابط دوستانه کوتاهی کردهاند؛ اما اصل دوستی وصفناپذیر و رعایت حقوق و حرمت متقابل میان آنان روشنتر از خورشید و بلندتر از آسمان است و تاریخ نگاران و گردآورندگان حدیث، این حقیقت را آوردهاند.
در سحرگاهی که امام علی علیهالسلام شهید شد، امام حسن علیهالسلام خطبهای بدین شرح در اجتماع مردم ایراد کرد:
دیشب مردی از دنیا رفت که در صداقت و درستکاری، نه پیشینیان بر او سبقت گرفتند و نه آیندگان به پایه او خواهند رسید. او کسی بود که در رکاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله جهاد کرد و جان خود را سپر جان آن حضرت قرار داد و هرگاه هم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرچم اسلام را به دست او داد و به جنگ کافران فرستاد، جبرئیل از طرف راست و میکائیل در طرف چپ او بودند و او از جبهه جز با پیروزی بر نگشت.
او در شبی شهید شد که عیسی بن مریم عروج کرد و یوشع بن نون، وصی موسی بن عمران وفات یافت. آری، علی علیهالسلام از دنیا رفت و از خود درهم و دیناری باقی نگذاشته بود، مگر هفتصد درهم که از حقوق خود ذخیره کرده بود و میخواست با آن برای خانواده خود خادمی خریداری کند.
وقتی سخن امام حسن علیهالسلام به اینجا رسید، گریه گلویش را گرفت، و مردم هم همه گریه کردند…. (2)
در صبح جمعه بیست و یکم ماه رمضان سال 40 هجری، مردم به خلافت و امامت با وی بیعت کردند، هنگامی امام حسن علیهالسلام بار سنگین مسؤولیت رهبری و مدیریت دین و دولت را با بیعت مردم به دوش گرفت، برای اعزام فرمانداران و عاملین خویش به شهرها و بلاد اسلامی اقدام کرد، در مقابل، کارشکنیهای معاویه هم شروع شد و منجر به جنگ گردید. (3)
برخی از یاران آن حضرت در پیکار با معاویه او را تنها گذاشتند و به خیانت بزرگی دست زدند؛ خیانتی که تا امروز هم نشان ننگ و عار آن بر پیشانی خیانتکاران نشسته است.
امام حسن علیهالسلام هنگام بازگشتن از جبهه، در «مدائن» به وسیله جاسوسان و منافقینی که در سپاه او رخنه کردند، مجروح شد. چرا که منافقان معتقد بودند حسن بن علی علیهالسلام همانند پدرش امام علی علیهالسلام کافر شده به همین دلیل با معاویه صلح کرده است. سپس شورش کردند و به خیمه آن حضرت ریختند و هر چه یافتند غارت کردند، حتی سجاده آن حضرت را از زیر پایش کشیدند و عبدالرحمن بن عبدالله ازدی ردای آن حضرت را از دوشش کشید.
حضرت نیز اسب خود را طلبید و از تاریکی های ساباط مدائن عبور کرد که مردی از قبیله بنی اسد به نام جراح بن سنان، لجام مرکب آن حضرت را گرفت و گفت:
«ای حسن کافر شدی چنانکه پدرت کافر شد.»
و در این حال خنجری مسموم بر ران مبارک حضرت زد که تا استخوان، شکافت.
یاران، آن حضرت را بر تختی گذاشتند و به خانه سعدبنمسعود ثقفی در مدائن، بردند. (4)
اینجا بود که زینب سلاماللهعلیها پرستاری برادر مجروح خود را در کوفه به عهده گرفت تا این که زخم او التیام یافت. پس از آن بود که امام حسن علیهالسلام به خاطر جلوگیری از ریخته شدن خون بازماندگان اهلبیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله، ناگزیر با آتشبس موافقت نمود. در نتیجه میدان برای معاویه، کارگزاران و نوکران فریبکار، خشن و بیدادپیشهاش مساعد گردید. معاویه هم تنها خلافت را نمیخواست، بلکه قصدش تشکیل سلطنت اموی بود، بنابراین حسن بن علی علیهالسلام را تنها مانع خود میدانست و با وجود او نمیتوانست برای پسر خود، یزید، بیعت بگیرد. بنابراین پس از رسیدن به قدرت، بدترین شیوههای ددمنشی و دشمنی را نسبت به امیر مؤمنان علی علیهالسلام هویدا ساختند.
بدین جهت، امام حسن علیهالسلام و بنیهاشم، پس از جریان صلح بیش از شش ماه بیشتر در کوفه نماندند و به مدینة الرسول بازگشتند. (5)
حضرت زینب سلاماللهعلیها شاهد بود که پیمانشکنان سستعهد، بعد از شهادت على علیهالسلام، با برادر بزرگوارش حضرت امام حسن مجتبى علیهالسلام چه رفتار ناجوانمردانهاى داشتند و چه خیانتهایى نسبت به او انجام دادند؛ تا آنجا که آن امام برحق، ناگزیر شد با فردى مانند معاویه، پیمان ترک مخاصمه امضا کند. البته صلحى که به عظمت قیام امام حسین علیهالسلام در افشاى مفاسد حکومت اموى افزود و براى اسلام، پرارزش و حیاتى بود و زمینه را براى «نهضت خونین کربلا» آماده کرد.
1) بحارالانوار، ج 75،ص 335.
2) جلاءالعیون، باب سوم، ص 370.
3) جلاءالعیون، باب چهارم، ص 430.
4) منتهی الآمال، ج1، ص426.
5) ریاحین الشریعه، ذبیحالله محلاتی، ج3، ص74.