جستجو
این کادر جستجو را ببندید.

یزید و خواستگاری از دختر عبدالله

زمان مطالعه: 2 دقیقه

معاویه به مروان که در فرومایگی، حقارت، وقاحت، گزافه گویی و خودستایی و نداشتن ریشه و تبار به سان خود او بود، نامه نوشت و از او، که به نمایندگی از دجال اموی بر حجاز حکومت می کرد، خواست تا از ام کلثوم، دخت ارجمند زینب سلام‌الله‌علیها و عبدالله بن جعفر، برای پسرش یزید خواستگاری نماید!

مروان نیز نزد عبدالله آمد و جریان را با او در میان گذاشت. روشن است که عبدالله پدر آن دختر بود و در مورد ازدواج او بیش از هر کس دیگر حق تصمیم گیری داشت، در عین حال او مردی بزرگ منش و هوشمند و بر نیت ها و اهداف معاویه از این خواستگاری و تلاش در پیوند با خاندان پیامبر آگاه بود؛ اما او که امام حسین علیه‌السلام را بزرگ خاندان، سالار همگان و پرشرافت ترین و شکوهبارترین بنی‌هاشم می‌دید، از این رو بر خود زیبنده ندید، که با آن خواستگاری، بدون هماهنگی و موافقت امام حسین علیه‌السلام روی خوش نشان دهد.

به همین جهت با درایت و ادب بسیار، خود را از شرایط تقاضای دشوار و فریب ابلیسی، با این بیان رهانید که:

«إِنَّ أَمْرَهَا لَیْسَ إِلَیَّ إِنَّمَا هُوَ إِلَى‏ سَیِّدِنَا الْحُسَیْنِ‏ وَ هُوَ خَالُهَا؛ (1)

کار ازدواج دخترم با من نیست، بلکه تنها با سالار ما حسین علیه‌السلام می‌باشد که دایی اوست.»

آن‌گاه بی‌درنگ به دیدار امام حسین علیه‌السلام شتافت و جریان را با او در میان نهاد.

آن حضرت نیز فرمود:

«أَسْتَخِیرُ اللَّهَ تَعَالَى اللَّهُمَّ وَفِّقْ لِهَذِهِ الْجَارِیَةِ رِضَاکَ مِنْ آلِ مُحَمَّد؛ (1)

از بارگاه خدا خیر و سعادت می‌خواهم. بار خدایا، خشنودی خودت از خاندان محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله را در موفقیت این دختر جوان قرار ده!»

مروان پس از دریافت پاسخ خود از عبدالله، در اندیشه دیدار با امام حسین علیه‌السلام بود، که آن حضرت را در مسجد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله دید. فرصت را غنیمت شمرد و به سوی او، که در میان انبوهی از بزرگان مدینه بود، شتافت و در فرصتی مناسب گفت:

«حقیقت این است که معاویه به من فرمان داده است که ازخواهرزاده شما برای پسرش یزید خواستگاری نمایم و مهریه‌ای او را نیز هر آنچه پدرش گفت و خواست بپردازم …»

امام حسین علیه‌السلام نیز فرمود:

«اینک همگان گواه باشید که من ام‌کلثوم، دختر عبدالله را به ازدواج پسرعموی او، قاسم فرزند محمد بن جعفر، با مهریه‌ای معادل چهارصد و هشتاد درهم درآورده و بوستان خود در مدینه را، که هر سال هشت هزار دینار، محصول دارد، به عنوان مهریه بر او بخشیدم. امید که این دو جوان شایسته، با این بوستان از نظر مادی بی‌نیاز گردند و در امنیت اقتصادی زندگی را آغاز کنند.»

مرحوم مجلسی این روایت را از برخی کتب کهن آورده و آن را به امام حسن علیه‌السلام نسبت داده است، که به باور ما درست نیست؛ چرا که دوران حکومت رسوای یزید و حتی معرفی او به عنوان جانشین معاویه، پس از شهادت امام مجتبی علیه‌السلام بود، در حالی که این خواستگاری زمانی بود که او به عنوان جانشین معاویه معرفی شده بود. (2)


1) مناقب آل أبی طالب، ابن شهرآشوب، ج‏4، ص 38.

2) بحار الأنوار، ج‏44، ص 119.