در واقعه کربلا، عبدالله در خدمت امام حسین علیهالسلام، نبود، از آنجا که او از خواص شیعیان ائمه و از نزدیک ترین افراد به خاندان اهل بیت است، عملکرد او درباره قیام عاشورا و تعامل وی با نهضت امام حسین با ابهاماتی روبرو است. در حقیقت، این پرسش که چرا عبدالله بن جعفر در قیام عاشورا و کاروان امام حسین حضور نداشت، پرسشی را ایجاد کرده است.
پژوهشگران درباره علل حضور نداشتن وی در کربلا و عدم همراهی او با امام حسین اظهارنظرهای متفاوتی کردهاند. برخی کوشیدهاند بر اساس شواهد تاریخی، عدم حضور او را به گونهای توجیه کنند تا به اعتقاد و ایمان و وفاداری عبدالله بن جعفر نسبت به امام حسین و قیام کربلا خدشهای وارد نشود. از سوی دیگر برخی معتقدند که دیدگاه عبدالله بن جعفر درباره قیام کربلا با دیدگاه امام حسین متفاوت بوده، از این رو امام را همراهی نکرده است. هر یک از این دیدگاهها بر شواهد و قراین تاریخی خاصی استوارند.
اگرچه دیدگاهها در این مورد فراتر از یک دیدگاه و یک احتمال است؛ چرا که ما پاسخ درست این پرسش را، آن هم با این فاصله تاریخی و شرایط زمانی نمیدانیم؛ اما آنچه به نظر میرسد این است که در آن شرایط حساس تاریخی، میبایست شماری از چهرههای اثرگذار اهل بیت در مدینه که محور و مرکز فکری و فرهنگی و سیاسی دنیای اسلام بود، حضور داشته باشند، تا به رژیم پرفریب و ریاکار و استبدادگر اموی اجازه ندهند، توطئههای ابلیسی خویش را برای ریشهکن ساختن خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آسانی پیش ببرد، احتمال مأموریت داشتن عبدالله از سوی امام، گرچه با شخصیت و جایگاه او سازگار است، اما هیچ شاهد و قرینه تاریخی بر آن دلالت نمیکند. علاوه بر این اگر ثابت شود که محمد حنفیه از طرف امام مامور کنترل اوضاع مدینه بوده، دیگر مأموریت عبدالله بن جعفر چندان پذیرفته نیست. البته درباره محمد حنفیه نیز مسئله کنترل اوضاع مدینه مطرح نبوده، بلکه چون امام، عدم تمایل او را برای همراهی تا مکه احساس کرد، با ماندن او در مدینه موافقت کرد تا اخبار مدینه را به امام برساند.
برخی هم معتقدند که دلیل عدم همراهی عبدالله، سالخوردگی و ناتوانی او بود، گرچه این دیدگاه از سوی برخی پذیرفته نشده، چرا که در آن روز چیزی فراتر از پنجاه و پنج سال از عمر عبدالله نمیگذشت و این سن و سال زیادی نیست و نمیتواند مانع حرکت و همگامی او گردد، مگر اینکه با فشارهای گوناگون روانی و جسمی همراه باشد و باعث پیری زودرس انسان گردد.
عدهای هم دلیل عدم همراهی او را، نه سالخوردگی و ناتوانی، بلکه نابینایی او عنوان ساختهاند، که اندکی پیش از آن شرایط برایش پیش آمد. اگر این دیدگاه از نظر تاریخی ثابت گردد، دلیل درستی است، اما اثبات این ادعا آسان نیست. (1)
اما شواهدی هم نشان میدهد عبدالله بن جعفر به رغم ایمان و اعتقاد به اصل مبارزه با بنی امیه، به شیوه قیام و حرکت امام به سوی عراق با تردید مینگریسته است، چون هنگامى که سرور آزادگانِ جهان حسینبنعلى علیهالسلام از مکه عازم عراق شد، عبداللهبنجعفر طیار همسر حضرت زینب سلاماللهعلیها نامهای نوشت و به فرزندانش عون و محمد داد تا به دست حسین علیهالسلام برسانند.
او تلاش کرد از هجرت امام حسین علیهالسلام به عراق جلوگیری کند، لذا نامه ای برای امام حسین علیهالسلام نوشت و تأکید کرد که او در عراق کشته خواهد شد و اهل بیت او مستأصل میشوند و اگر کشته شود، روشنایی زمین خاموش میشود و پرچم هدایت بر خاک میافتد و امید مؤمنان از دست میرود و از امام خواست که در رفتن عجله نکند.
او حتی اماننامهای از عمرو بن سعید فرماندار مکه، گرفت، تا حضرت را از سفر کوفه بازدارد، ولی امام حسین علیهالسلام آن امان نامه را نپذیرفت و در پاسخ نوشت، کسی که مردم را به خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله او خواند و عمل صالح انجام دهد، موجب اختلاف و دشمنی نمیشود. تو که مرا به امان و نیکی و صله خواندهای، بدان بهترین امان، امان خداوند است و هر کس در دنیا از خداوند متعال خوف نداشته باشد، در روز قیامت نیز به خداوند ایمان نخواهد داشت، از خداوند خوف او را در دنیا مسألت دارم، که این خوف موجب امان روز قیامت می شود. (2)
اگرچه او در زمره شخصیتهایی است که توفیق حضور در کربلا و قیام عاشورا را نداشته و تاریخ عذر وی را در نپیوستن به کاروان امام روشن نساخته است اما همسر و فرزندانش سهم بسزایی در یاری کردن به حسین علیهالسلام داشتهاند و عبدالله نیز پس از حادثه عاشورا با اظهار تاسف و تالم شدید از خبر شهادت امام آرزو کرد که ای کاش او نیز در رکاب امام به شهادت رسیده بود و از اینکه فرزندانش جای خالی او را در کربلا پر کرده اند ابراز خشنودی میکرد و این خود حاکی از اعتقاد و وفاداری او به مکتب اهل بیت علیهمالسلام و مخالفت با حاکمیت بنی امیه است، چرا که او سوابق درخشانی در دفاع از امامان اهل بیت صلیاللهعلیهوآله دارد و همیشه گفتار و رفتار، ایمان و اعتقاد خود را به اهل بیت نشان داده است.
1) زینب الکبری من المهد الی اللحد، علامه قزوینی، ترجمه کرمی فریدنی، ص114.
2) وقعة الطف، ابو مخنف کوفی، ص 154.