جستجو
این کادر جستجو را ببندید.

عبیدالله بن عباس بن علی علیه‌السلام، لباس های پدر را پوشید

زمان مطالعه: 2 دقیقه

امام زین العابدین علیه‌السلام بعد از حادثه عاشورا، همیشه محزون بود، حتی در روزهای عید!

حتی وقتی روز عید هم فرا می‌رسید آن روز روز حزن و گریه آن حضرت بود و مصیبت او تازه‌تر می‌شد به حدی که شیعیان و اهل بیت او از بزرگ و کوچک این مطلب را می‌فهمیدند.

مدت‌های طولانی به این شکل گذشت تا این که صبر شیعیان تمام و حوصله‌شان تنگ شد. از این رو به مناسبت نزدیک شدن یکی از اعیاد، عده‌ای از زنان خود را نزد عقیله بنی‌هاشم زینب کبری سلام‌الله‌علیها فرستادند که درباره این موضوع با حضرت گفت و گو کند و عده‌ای از مردان شیعه هم برای همین مطلب همان موقع نزد آن حضرت رفتند.

هنگامی که خدمت آن حضرت نشستند و خواستند گفت‌و‌گو را شروع کنند غلامی آمد و عرض کرد: «ای آقای من! سیده من می‌خواهد شما را ببیند.»

حضرت سجاد از مجلس بیرون آمد، عمه‌اش زینب سلام‌الله‌علیها را دید که آمدن زنان و خواسته شیعیان را به حضرت اطلاع داد.

حضرت سجاد علیه‌السلام فرمود:

«ان شاء الله در جشن شرکت می‌کنم.»

وقتی حضرت برگشتند، اصحاب هم همان درخواست را مطرح کردند.

امام نیز به آنها فرمود: «به شرط این که برای مبارک باد نزد من نیایید و هیچ کدام از شماها هنگامی که روز عید نزد من می‌آید آثار خوشحالی از لباس نو و مثل آن نداشته باشد.»

عرض کردند: «ان شاء الله همین طور خواهد شد.»

وقتی روز عید فرا رسید، آن بزرگوار در مجلس شرکت کرد.

یکی از فرزندان حضرت ابوالفضل علیه‌السلام، عبیدالله بن عباس بن علی علیه‌السلام نام داشت و معمولا خدمت امام سجاد علیه‌السلام می‌رسید، امام نیز او را به خاطر مقام و منزلت پدرش حضرت ابوالفضل علیه‌السلام اکرام و احترام می‌فرمود.

هنگامی که عبیدالله آن بزرگوار را دید که در روز عید در مجلس شرکت کرده، گمان کرد که حزن و گریه امام تمام شده، لذا با خوشحالی نزد جده‌اش ام البنین سلام‌الله‌علیها آمد و گفت:

«ای مادر! پسر عمویم علی بن الحسین علیه‌السلام در جشن مردم حاضر شده، آیا لباس نویی هست تا در این روز عید بپوشم؟»

ام البنین سلام‌الله‌علیها فرمود: «آری، پسر عزیزم!»

آن‌گاه لباس‌های ابوالفضل العباس علیه‌السلام را که از دوران کودکی آن سرور مانده بود به عبیدالله پوشانید.

آن طفل با لباس‌های نو خدمت امام زین العابدین علیه‌السلام که در میان اصحاب نشسته بودند آمد. وارد مجلس شد و به حضرت سلام کرد. به محض این که نگاه آن حضرت به آن طفل افتاد که لباس‌های عمویش عباس علیه‌السلام را پوشیده بود، تمام قامت در مقابل کودک ایستاد، در حالی اشک بر گونه‌های نازنینش جاری بود و گریه کرد.

مردم پرسیدند: «ای پسر رسول خدا! چه چیزی باعث گریه شما شد؟»

امام فرمود: این پسر عموی من است که لباس‌های پدرش عباس علیه‌السلام را پوشیده، هنگامی که او را دیدم عمویم عباس علیه‌السلام در نظرم ظاهر شد و به یاد عمویم در روز عاشورا افتادم، لذا گریه کردم.»

حضرت سجاد به او فرمود: «پسر عزیزم! این لباس‌ها چیست؟ گمان کردی حزن و اندوه ما بر پدرم حسین و پدرت عباس و بنی هاشم علیهم‌السلام تمام شد؟»

عرض کرد: «ای آقای من! این طور گمان کردم.»

فرمود: «هیهات ای پسر عمو! حزن و اندوه ما بر امام حسین علیه‌السلام تا روز قیامت تمام شدنی نیست. سپس این اشعار را سرود:

نَحْنُ بَنُو الْمُصْطَفَى ذُو غُصَصٍ

یَجْرَعُهَا فِی الْأَنَامِ کَاظِمُنَا

عَظِیمَةٌ فِی الْأَنَامِ مِحْنَتُنَا

أَوَّلُنَا مُبْتَلًى وَ آخِرُنَا

یُفَرِّحُ هَذَا الْوَرَى بَعِیدَهُمُ

وَ نَحْنُ أَعْیَادُنَا مَآتِمُنَا؛

آن‌گاه آن حضرت گریست و هر کس در مجلس حاضر بود، گریه کرد.» (1)


1) چهره درخشان قمر بنی‌هاشم علیه السلام، علی ربانی خلخالی، ج 3، ص 59-61.