معاویه سنت زشت و ناجوانمردانه تکفیر و ناسزاگویی به امیر مؤمنان علی علیهالسلام را بر فراز منبرها در دنیای اسلام بنا نهاد و به حدیثسازی و تراشیدن روایات دروغین در نکوهش آن پیشوای راستین و تخریب چهره باشکوه و پُرمعنویت او فرمان داد و از دین خدا به صورت ابزاری بهرهها جست!
و دریغ و درد که همه این رویدادهای غمبار، در برابر دیدگان هوشمند زینب سلاماللهعلیها بود. معاویه دستور داده بود روی منبرها، کسی از فضایل علی علیهالسلام سخنی بر زبان نیاورد و فرمان داد تا منادی در کوچه و بازار مدینه ندا دهد کسی در مناقب علی علیهالسلام و اهلبیت او حدیثی روایت نکند، هر خطیبی بر منبر رود علی علیهالسلام را لعن فرستد و از او برائت جوید و اهلبیت آن حضرت را نیز به لعن یاد کند.
با این عمل شوم معاویه کار به جایی رسید که هر خطیبی روی منبر مینشست، ابتدا زبان به لعن و شتم علی علیهالسلام و اهلبیت او میگشود و از حضرت، برائت میجست. (1)
از ماده سوم پیمان صلح امام حسن علیهالسلام با معاویه نیز چنین برمیآید که حتی در آن زمان نیز امام علی علیهالسلام را لعن میکردهاند. در ماده سوم چنین آمده است که:
«بدعت ناسزاگویی و اهانت نسبت به امیرمؤمنان علیهالسلام و لعن آن حضرت در حال نماز، باید متوقف گردد و از علی علیهالسلام جز به نیکی نباید یاد شود.»
و این برای فرزندان علی علیهالسلام که پدرشان روزی در کوفه خلافت مسلمین را برعهده داشت، بسیار سخت بود و این زخمها از زخم شمشیر سختتر بود.
زینب سلاماللهعلیها مىدید و مىشنید که چگونه مردى حیوان صفت و پست به نام معاویه که از دودمان سرسختترین دشمنان اسلام و فرزند کینهتوزترین کفّار قریش یعنى ابوسفیان و هند جگرخوار بود و از اسلام راستین، کوچکترین بویى نبرده، خود را خلیفه مسلمین قلمداد مىکند و دست به انجام کارهایى مىزند که باعث احیاى سنتهاى غلط دوران جاهلیت مىگردد و اصولاً سرلوحه اهداف دیانت مقدس اسلام، مبارزه با آنهاست.
زینب کبرى سلاماللهعلیها، از تمامى مصائبى که بعد از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله براى اسلام پیش آمد، آگاه و بر همه آنها شاهد و ناظر بود. او از کلیه جنایات، ظلمها، خیانتها، حیلهها و مکاریهاى معاویه و اطرافیانش، در طول خلافت امام على و امامت حسنین علیهمالسلام که جمعاً 25 سال به درازا کشید، آگاه بود.
زینب سلاماللهعلیها در تمامى دوران ده ساله امامت امام مجتبى علیهالسلام شاهد مصائب مختلفی بود و هرچه زمان مىگذشت، مصائب، دردناکتر مىشد.
1) منتهی الآمال، ج1، ص446.