زینب سلاماللهعلیها پاره تن فاطمه است، او به عنوان نخستین دختری که پس از دو پسر به دنیا آمد، طبعاً محیط خانه را شور و نشاط بخشید و دل مادر را گرم و شادمان ساخت. زینب سلاماللهعلیها در حدود پنج سالی که همراه مادر بود، همگام و همراز و هم سخن او نیز بود. تنهایی فاطمه سلاماللهعلیها با او سپری شد و خلوت خانه با وجود او از بین رفت، آنچنان که شخصیت او با شخصیت مادر قوام یافت و فاطمه ثانی گشت که او را صدیقه صغری و تالی عصمت کبری میخواندند.
زینب سلاماللهعلیها از لحظهای که دیده بر روی زندگی گشود، تا آخرین لحظههایی که به فراق مادر ارجمندش گرفتار شد، همواره در دریای مهر و محبت مادر اندیشمندش غرق بود، او در حقیقت چشم بر چهره پاکترین و شایستهترین زن آفرینش گشود و شبانهروزش را با او زیست.
چرا که آن دخت کمال، نشانههای گسترده و بیشمار شکوه و عظمت مادرش را به خوبی میشناخت و نیک میدانست که او سالار زنان، محبوب دل پیامبر، نور چشم او و میوه قلب مصفای اوست، به همین دلیل از آن مادر بیهمتا، عبادتهای خالصانه و نیایشهای گوناگون و عارفانه آموخت. او شاهد پارسایی و سادهزیستی هدفمند، ایثار و از خودگذشتگی او برای خدا و آسایش و نجات بندگان بود، او ویژگیهای مادر، اخلاق و صفاتش، راه و رسم او، عهدهداری و مراقبت فاطمه از پیامبرعلیهماالسلام، دفاع و همراهی او از پدر، همه و همه برای زینب سلاماللهعلیها درسهایی شدند که آثار آن تا پایان عمر در او باقی ماند.
رمز معینة الولایه بودن زینب سلاماللهعلیها، تشکیل جلسه درس و قرآنآموزی زینب سلاماللهعلیها، عبادت و انس او با خدای بزرگ، کمکدهی او به مستمندان و از همه مهمتر مبارزه او در راه خدا و فدا کردن جان در راه قرآن و… را باید در تربیت فاطمی او جستجو کرد. (1)
بانوی بزرگ اسلام، درسهایی به دختر شش سالهاش آموخت که در آینده رهنمون او در بسیاری از وقایع و حوادث شد، به او آموخت در هیچ حالی نباید خدا را از یاد برد و اگر ضرورت اقتضا کرد، برای حفظ دین از تندباد بدعتها و تحریفها، باید امر به معروف و نهی از منکر را پیشه خود سازد و با زبانی فصیح و غرّا گمراهان را به اصل دین فراخواند و دشمنان حق و حقیقت را رسوا نماید و اگر لازم شد همه نامرادیها و دشواریهای روزگار را به دوش کشد.
او شاهد زندگی مادر و رابطه لبریز از مهر و عشق، و سرشار از ادب و احترام متقابل میان او و پدرش امیر عدالت بود و این که او چگونه بر سختیهای زندگی و مشکلات مادی و فقدان امکانات به خاطر هدفهای والا و رسیدن به اوج خشنودی خدا شکیبایی میورزید، مادر نیز با رفتارش به او نشان داد که باید به همسرش احترام گذارد و فرزندانش را با خدا و آیین اسلام الفت دهد و اسباب آسایش خانواده را فراهم آورد.
زینب سلاماللهعلیها در آن سن دید که مادرش فاطمه سلاماللهعلیها آن قدر به نماز ایستاد که پاهای مبارکش ورم کرد. او مادری را دید که، فرزندانش را شب، گرسنه خواباند، ولی به مسکین و یتیم و اسیر غذا داد. مادری که خود لباس مندرس و کهنه پوشید و لباس نو را به فقیر بخشید. او روزی را به یاد آورد که سلمان فارسی، مادرش فاطمه سلاماللهعلیها را دید و با گریه گفت: «دختران قیصر و کسری لباسهایی از سندس و حریر میپوشند اما دختر محمد صلیاللهعلیهوآله یک لباس مندرس به تن دارد!» (2)
زینب سلاماللهعلیها جدش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را با همه صفات و خصوصیات، در مادر خود مجسم دید و این حقیقت در مرثیهخوانی زینب سلاماللهعلیها برای مادرش متجلی شد، آنجا که فرمود:
«ای پدر! ای رسول خدا! در حقیقت الآن ما به فقدان تو دچار شدیم، آن چنان فقدانی که دیگر لقا و دیداری بعدش نیست.» (3)
زینب سلاماللهعلیها پیوسته و در همه حال در کنار مادر، ناظر بر اعمال و رفتار والا و انسانی او بود و درس فضائل و ارزشهای معنوی را فرا گرفت. او از نزدیک ناظر تصمیمگیری مادر علیه حکومت ستمگر و دروغگو و غاصبان حق پدر بود. او دید، مادر چگونه مدینه را تکان داد و میدانست که از این روح سلحشوری و شجاعت باید در او دمیده شود تا روزی او نیز ستمگر و یاغی دیگری را رسوا کند و محیط خفقان را باز تکان دهد.
زینب سلاماللهعلیها روزی همراه مادر مصدوم و رنجور خویش، برای ایراد خطابهای دادخواهانه به مسجد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله رفت و مطالب عمیق و اصیل او را شنید و به خاطر سپرد. خطبهای که همیشه در دل تاریخ زنده ماند و به زینب سلاماللهعلیها درس شجاعت آموخت تا در مقابل پلیدان دیگری فریاد زند و حق و حقیقت را بیان دارد.
بعد از وفات پیغمبر صلیاللهعلیهوآله زینب سلاماللهعلیها با دلسوزی و مهربانی در کنار مادر بیمارش نشست و همآغوش اندوهش شد. او گریههای هدفدار مادر در خانه و در قبرستان بقیع را با چشم خود دید.
مادری که تنها به جرم دفاع از ولایت امیرالمومنین علیهالسلام، حقگویی، آزادگی، ستمناپذیری، نفی ذلت وحقارت و دلسوزی برای دین و خیرخواهی برای جامعه و آیندگان، با پیکری آسیبدیده و با پهلویی شکسته و سینهای خونبار و چشمی گلگون بر اثر بیداد استبدادگران در بستر بیماری افتاد. مادر جوانی که به دلیل گریههای بسیار در شمار بکائین عالم قرار گرفت.(4) گریهای که نوعی اعتراض به سیاست حاکم و نوعی برانگیختن احساسات بود. اشکهایی که مردم مدینه را به ستوه آورد و مردمی که به وسیله علی از زهرا سلاماللهعلیهما، درخواست کردند، گریه و نوحهسرایی خود را به شب یا روز اختصاص دهد، تا در یکی از این دو آسایش داشته باشند! (5)
وهمه ی این رویدادهای تکان دهنده، در برابر دیدگان زینب سلاماللهعلیها خردسال روی داد. او ناله جان سوز مادر را از میان در و دیوار شنید و شاهد جنایت کوردلانی ددمنش بود، آنها که مادرش را محاصره کرده و او را آماج تازیانه و غلاف شمشیر ساختند و بیرحمانه زدند. رویدادهای تلخ و ددمنشانهای که باعث شهادت برادرش محسن و آسیب جدی مادر و سپس شهادت او شد و زینب خردسال گواه همه این رویدادها و بیدادها بود.
هنوز چند ماه از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و یورش به خانه ولایت نگذشته بود، که زینب سلاماللهعلیها با فاجعه سهمگین شهادت مادر، رو به رو گردید، در حالی که از عمر مادر ارجمندش دو دهه نگذشته بود. آری! روزگار زندگی زینب سلاماللهعلیها با مادر، در سوم جمادیالثانی سال یازدهم هجرت به پایان رسید. (6) و او در سوگ مادر نشست، البته او هرگز وصیت مادر را فراموش نکرد که:
«تَصْحَبَ أَخَوَیْهَا وَ ترعاهما وَ تکون لَهُمَا مِنْ بَعْدَهَا أُمَّا؛ (7)
هرگز از دو برادرش جدا نشود. پیوسته با آنان باشد و از آنان نگهدارى کند و براى آنها پس از حضرت زهرا سلاماللهعلیها مادر باشد.»
چرا که در نظر مادر، این دختر خردسال، استعداد تحمل مصائب را بیش از سایرین داشت، لذا در بستر، پس از وصیت به علی علیهالسلام به دختر عزیزش زینب وصیت نمود.
زینب سلاماللهعلیها، عزیز دیگری را در زندگى از دست داد، از دست رفتن مادر، بزرگترین ضربهای بود، که عواطف او را برانگیخت. اگرچه پس از شهادت حضرت فاطمه سلاماللهعلیها، زنان و کنیزان دیگرى نیز به خانه على علیهالسلام آمدند، ولى جاى زهرا سلاماللهعلیها همچنان و براى همیشه در آن خانه و در دل حسن و حسین و زینب و امکلثوم علیهمالسلام خالى بود. او هیچ گاه از غم و مصیبت مرگ مادر آرام نشد و هر روز که به جای خالی مادر مینگریست و دو برادر و خواهر کوچکتر و محروم از محبت مادر را میدید، غم و غصهاش دوچندان میشد، به همین دلیل سعی داشت، طبق وصیت مادر با محبت و مراقبت، جای خالی او را پر کند.
اگرچه دختر بزرگوار فاطمه سلاماللهعلیها در کودکی مادر را از دست داد، اما در همین سنین اندک، چنان تربیت شده بود که از فاطمه سلاماللهعلیها حدیث و روایت نقل میکرد تا جایی که اکثر تاریخنویسان و محدثین، سند خطبه «فدک» را از او نقل کردهاند. مرحوم شیخ صدوق در کتاب علل الشرایع در باب «علل الشرایع و اصول الاسلام» قسمتى از اوایل خطبه فدک را که علل احکام در آن ذکر شده نقل مىکند و سند آن را اینگونه ذکر میکند:
«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ السَّعْدَ آبَادِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیِّ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَابِرٍ عَنْ زَیْنَبَ بِنْتِ عَلِیّ قَالَتْ فَاطِمَةُ ع فِی خُطْبَتِهَا.» (8)
نقل چنین خطبهاى از دخترى خردسال و حفظ آن کلمات، با آن همه بلاغت و جامعیت، دلالت بر کمال رشد، فهم و علم و دانایى او مىکند و مىتوان گفت بهرهاى الهى بوده است.
1) زندگانی حضرت زینب سلاماللهعلیها رسالتی از خون و پیام، علی قائمی، ص37-38.
2) مستدرک الوسائل، ج3، ص274. (نَظَرَ سَلْمَانُ الْفَارِسِیُّ إِلَى الشَّمْلَةِ بَکَى وَ قَالَ وَا حُزْنَى إِنَّ قَیْصَرَ وَ کِسْرَى لَفِی السُّنْدُسِ وَ الْحَرِیرِ وَ ابْنَةُ مُحَمَّدٍ ص عَلَیْهَا شَمْلَةُ صُوفٍ خَلَقَة).
3) یادگار خیمههای سوخته (ترجمه مع بطلة کربلا، محمدجواد مغنیه)، علیرضا رجالی تهرانی، ص48.
4) تاریخ چهارده معصوم، محمدباقر مجلسی، باب هفتم، ص232.
5) بحار الأنوار، ج43، ص 177. (فَقَالُوا لَهُ یَا أَبَا الْحَسَنِ إِنَّ فَاطِمَةَ تَبْکِی اللَّیْلَ وَ النَّهَار).
6) بحارالأنوار، ج43، ص215. (فِی الثَّالِثِ مِنْ جُمَادَى الْآخِرَةِ کَانَ وَفَاةُ فَاطِمَةَ ع سَنَةَ إِحْدَى عَشَرَةَ).
7) چهره درخشان عقیله بنیهاشم، علی ربانی خلخالی، ص 31.
8) علل الشرائع، ج1، ص 248.