جستجو
این کادر جستجو را ببندید.

توطئه مسموم کردن برادر

زمان مطالعه: 2 دقیقه

معاویه ملعون از اقبال مردم به امام حسن علیه‌السلام بیم داشت، پس تصمیم به قتل آن حضرت گرفت. زهری از پادشاه روم گرفت و با صد هزار درهم برای جعده دختر اشعث بن قیس فرستاد و ضامن شد که اگر جعده شوهرش را مسموم کند و با زهر به شهادت برساند او را به ازدواج یزید درآورد. (1)

در روز بسیار گرمی که امام حسن علیه‌السلام روزه و در وقت افطار بسیار تشنه بود. آن زن شربت شیری همراه زهر برای حضرت آورد و ایشان نیز آن را نوشید، سپس رو به جعده کرد و فرمود:

«ای دشمن خدا مرا کشتی، خدا تو را بکشد.»

امام حسن علیه‌السلام در برابر چشمان اشک‌بار زینب سلام‌الله‌علیها گفت:

«… لَقَدْ سُقِیتُ السَّمَّ مِرَاراً مَا سُقِیتُهُ مِثْلَ هَذِهِ الْمَرَّةِ لَقَدْ لَفَظْتُ قِطْعَةً مِنْ کَبِدِی فَجَعَلْتُ أُقَلِّبُهَا بِعُودٍ مَعِی‏…؛ (2)

چند بار به من زهر دادند، ولی هیچ گاه مانند این بار نبود؛ همانا پاره‌ای از جگرم افتاد که با چوبی که در دستم بود، آن را حرکت دادم.»

امام حسن علیه‌السلام بر اثر زهر، نیمه‌شب، یگانه مونس و غم خوارش زینب سلام‌الله‌علیها را صدا زد، زینب سلام‌الله‌علیها به بالین برادر آمد و او را به گونه‌ای دید که از شدت درد به خود می‌پیچید. احوال او را پرسید، امام علیه‌السلام فرمود:

«خواهرم! برو برادرم حسین را خبر کن.»

زینب سلام‌الله‌علیها با چشمی گریان و دلی غم‌بار، به خانه برادرش حسین علیه‌السلام شتافت و ماجرا را به او گفت و او را به بالین برادر آورد. (3)

بانوی بزرگوار وقتی برادر را در آستانه شهادت دید، چنان دگرگون شد که از ژرفای جان، فریاد برآورد:

«وا أخاه!

وا حسناه!

وا قلة ناصراه!

یَا أَخِی مَنْ أَلُوذُ بِهِ بعدک؟

وَ حُزْنِی علیک لاَ یَنْقَطِعُ طُولِ عُمُرِی!؛ (4)

آه! برادرم،

آه! حسن عزیزم،

آه! از بی یاوری پس از تو،

برادر جان! پس از تو به چه کسی پناه ببرم؟

آه که اندوه من بر تو تا پایان زندگی‌ام پایدار خواهد بود!»

آن گاه برترین خواهر گیتی از شدت مهر و محبت نسبت به برادر، با احساس فراق و شهادت آن حضرت آن‌قدر گریست، تا بی‌هوش شد.

در روایت آمده است:

«امام حسن علیه‌السلام تشتی جلوی روی خود گذاشت در حالی که تکه‌های جگر مبارکشان در آن می ریخت، وقتی شنید خواهرش زینب سلام‌الله‌علیها می‌خواهد نزد او بیاید، در آن حال با این که سخت بیمار بود فرمان داد تشت را بردارند؛ زیرا می‌ترسید خواهرش از دیدن آن تشت قالب تهی کند.» (5)

آری بعد از شهادت پدر، نوبت به برادرش حسن علیه‌السلام رسید. او بانویی چهل و پنج ساله بود که دید چگونه آن نامردمان به امام خود خیانت کردند، همان‌ها که علی علیه‌السلام را مظلوم و تنها گذاشته بودند، اینک امام مجتبی علیه‌السلام را تنها گذاشته و میدان را برای تاخت و تاز معاویه باز نموده اند. تا آن حد که معاویه توانست در خانه امام مجتبی علیه‌السلام و در همسر او اثر بگذارد.


1) منتهی الآمال، ج 1، ص 434.

2) بحارالانوار، ج44، ص 156.

3) ریاحین الشریعة، ذبیح‌الله محلاتی، ج 3، ص74.

4) معالی السبطین، حائری مازندرانی، ج 1، ص 49.

5) من وحی الثورة الحسینیّة، سیدهاشم معروف الحسنی، ص 108. (… و شاهدت اخاها الحسن السبط أصفر اللون یجود بنفسه و یلفظ کبده قطعاً من آثار السم الذی دسه الیه ابن هند و کان من فی البیت قد وضعوا طشتا بین یدیه و هو یقذف کبده فیه، و لما أحس بدخولها علیه کالمذهولة امرهم باخراج الطشت من امامه إشفاقا علیها…).