جستجو
این کادر جستجو را ببندید.

تقرب به خدا

زمان مطالعه: 4 دقیقه

تقرب به معنای آهنگ و شتاب در منافع خود است. این واژه هنگامی در مورد تقرب انسان به خدا، به کار می‌رود که به معنای نزدیکی و تقرب معنوی و روحانی باشد، یعنی شخص با دستیابی به صفات کمالی و پاک کردن خویش از عیوب و نقایص بتواند به این مقام معنوی دست یابد. (1)

از دیدگاه اسلام ارزش انسان به آن است که به هدف خلقت که قرب الهی است نائل گردد و این کمال انسانی اوست و منظور از کمال، کمال روحی و نفسانی است چون روح، اصل و مبنای هویت و شخصیت آدمی است. از نظر قرآن، انسانی سعادتمند است که به این هدف دست یابد، البته منظور، نزدیک شدن مکانی نیست، چون خدا مکان ندارد، مقصود، نزدیک شدن خدا به ما هم نیست، چرا که خداوند، به ما نزدیک است.

در قرآن آمده است:

«نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِید؛ (2)

ما به او از رگ قلبش نزدیک‌تریم.»

بلکه هدف، نزدیک شدن ما به خداوند است و این نزدیکی از طریق کسب فضایل، آراسته شدن به مکارم اخلاق، تخلق به اخلاق الهی، بندگی، اطاعت و اخلاص امکان‌پذیر است.

شکی نیست که بزرگترین وسیله برای تقرب به درگاه پروردگار متعال و وصول به مقام قرب، کمال عبادت و بندگی در پیشگاه مقدس اوست و هر کس به هر مرتبه و مقامی که رسید از این راه رسید، چرا که خود خدا در قرآن کریم هدف خلقت را عبادت ذکر کرده و فرموده:

«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الانسَ الاَّ لیَعْبُدون‏؛ (3)

من جنّ و انس را نیافریدم جز براى اینکه عبادتم کنند.»

البته عبادت خدا صرفاً به خواندن چند رکعت نماز و یا انجام عبادت به تنهایی نیست، بلکه به معنای نهایت خضوع و تسلیم در پیشگاه خدای متعال است، چرا که نماز و روزه و سایر اعمال مصادیقی است از آن مفهوم کلی و البته راهی است برای رسیدن به آن مقام عالی که به دستور شرع مقدس و رهبران اسلام باید انجام داد.

عبادت، از عبودیت و بندگی می‌باشد و نهایت خضوع و خشوع است. بدیهی است جز خدای تعالی کسی و چیزی قابل ستایش و بندگی نیست. تنها خالق متعال و خداوند بخشنده و مهربان است که ولی نعمت همه موجودات و جان‌بخش همه هستی است و تمامی موجودات عالم همواره ذات واجب الوجود بی‌نظیر او را تقدیس و تسبیح می‌کنند. حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در عبادت و بندگی وارث مادرش بود و اکثر شب‌ها را به عبادت صبح می‌کرد و دائم قرآن تلاوت می‌فرمود. تهجد و شب‌زنده‌دارى زینب کبرى سلام‌الله‌علیها در مقامی بود که برادرش حسین علیه‌السلام در آخرین وداعش در روز عاشورا به ایشان فرمود:

» یَا أُخْتَاهْ! لاَ تنسینى فى نَافِلَةِ اللَّیْلِ؛ (4)

خواهرم! مرا در نماز شب، فراموش نکن.»

همیشه با خداى خود، در راز و نیاز بود و هرگز از نیایش خداوند باز نایستاد و هیچ عاملى نتوانست، او را در کار عبادت، سست کند. او اهل تهجد و شب‌زنده‌دارى بود، تا آنجا که امام معصوم حضرت سجاد علیه‌السلام درباره‌اش فرمود:

«اِنَّ عَمَّتی زَیْنَب کانَتْ تُؤَدّی صَلَواتِها مِنْ قِیام، اَلفَرائِضَ وَ النَّوافِلَ، عِنْدَ سیر القوم بنا مِنَ الکُوفَةِ اِلَى الشّامِ، وَ فی بَعْضِ المَنازِل تُصَلّی مِنْ جُلُوسٍ… لِشِدَّةِ الجُوعِ وَ الضَّعْفِ مُنْذُ ثَلاثِ لَیالٍ؛ لاَنَّها کانَتْ تقسّم ما یُصیبُها مِنَ الطَّعامِ عَلَى الاَطْفالِ، لِاَنَّ القَوْمَ کانُوا یَدْفَعُونَ لِکُلِّ واحِدٍ مِنّا رغیفاً واحِداً مِنَ الخُبْزِ فِی الیَوْمِ وَ اللَّیلَة؛ (4)

همانا عمه‌ام زینب همه نمازهاى واجب و مستحب خود را در طول مسیر از کوفه به شام ایستاده و در بعضى از منازل، نشسته نماز می‌خواند… و این هم به جهت گرسنگى و ضعف او بود، زیرا سه شب بود که غذایى را که به او مى‌دادند میان اطفال تقسیم مى‌کرد، چون که آن مردمان (سنگدل) در هر شبانه‌روز به ما یک قرص نان بیشتر نمى‌دادند.»

مرحوم «بیرجندى» در «کبریت احمر» مى‌نویسد:

در کتاب مُثیرالاحزان درباره شب عاشوراى زینب سلام‌الله‌علیها از فاطمه دختر امام حسین علیه‌السلام نقل شده است:

«وَ اَمّا عَمَّتی زَیْنَب فَاِنَّها لَمْ تَزَلْ قائِمَةً فی تِلْکَ اللَّیلَةِ (أی عاشِرَة مِنَ المُحَرّم) فی مِحْرابِها تَسْتَغیثُ اِلى رَبِّها، فما هَدَأَت لَنا عَیْنٌ وَ لاسَکَنَتْ لَنا رنّة؛ (4)

اما عمه‌ام زینب، در آن شب در جایگاه عبادت خود ایستاده بود و به درگاه خداى تعالى استغاثه مى‌کرد و در آن شب چشم هیچ یک از ما به خواب نرفت و صداى ناله ما قطع نشد.»

این کلام جاودانه امام زین العابدین علیه‌السلام درباره او در کربلا، نشان مى‏دهد که این بانو تا چه حدّ و پایه، به زلالی روح و کمال معنوى و قرب به خدا رسیده بود،که نوافل را یعنی آنچه بر ایشان فرض و واجب نیست، با اعمالش در هم آمیخت و با انگیزه الهی مضاعف، راه زیبای قرب را پیمود.

و شاید این هم واقعیتی است که باید عرضه گردد که ارتباط زینب با خداوند به درجه و میزانی رسید که برای او باعث کشف بصر شد، چرا که گویی، حقایق را می‌دید و برای آینده رأی و نظر ارائه می‌داد.

هنگامی که وارد قتلگاه شد و فرمود:

«یا مُحَمَّدَاهْ صَلَّى عَلَیْکَ مَلِیکُ السَّمَاءِ هَذَا حُسَیْنک مُرَمَّلٌ بِالدِّمَاءِ … ؛ (5)

اى جد بزرگوار! صلوات مالک آسمان بر تو باد! این حسین توست؛ آغشته به خون‌ها…»

به واقع رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله را در برابر چشمانش مشاهده کرد و یا در موقعی که در برابر ابن زیاد گفته بود:

«خداوند به زودی بین تو و شهیدان کربلا داوری کرده و در حضور او به بحث و مخاصمه خواهید پرداخت.»

با قاطعیت حرف می‌زد؛ گویی قیامت و دادگاه عدل الهی را می‌بیند و این در شأن و رتبت زینب بود، نه چیزی فراتر از حد او.

این نکته را هم می‌توان ذکر کرد که آدمی در سایه کوشش و تلاش می‌تواند مصداق بسیاری از کلمات و عبارات قرآن قرار گیرد. با اتصاف به صفت ایمان، مصداق کلمه مؤمنین قرآن باشد و با اتصاف به صفت تقوا، مصداق متقین قرآن و بالاخره با پوشیدن جامه بندگی مصداق عبدالرحمن خدا.

زینب اگر از این جهت مورد بررسی قرار گیرد، مصداق آیات متعددی از قرآن و احادیث بسیاری در دین اسلام قرار می‌گیرد. (6)


1) مفردات، راغب اصفهانی، ذیل واژه قرب.

2) سوره ق، آیه16.

3) سوره ذاریات، آیه 56.

4) عوالم العلوم و المعارف، ج‏11، ص 954.

5) عوالم العلوم و المعارف، ج‏11، ص 964.

6) زندگانی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها رسالتی از خون و پیام، قائمی، ص 160-155.